mail me mail me home page archive
farzanegan

 

سلامممممممممممم خوبین خوشکلا! من مریمم به جا میارین.یه ۷ ۸ سالی میشه که نیومدم آپ کنم.فکر کنم همه فراموشم کردین.درسته؟خوب حق دارین یه کم نامردی کردم.آخه وقتم کاملا پره.ولی قول می دم بیام. فعلا بای بای

                                                     دوستون دارم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

?who are we

امروز اومدیم یه چیز جدید بگیم.با بقیه ی پستا فرق داره.یه جورایی می شه گفت توضیحی واسه پستایه قبل.خیلی از اونایی که اومدن و وبلاگ رو دیدن،گفتن:چیزایی که نوشتین یه کم نا مفهومه.اونایی که از ماجراها خبر ندارن نمی تونن بفهمن جریان از چه قراره.

یه خورده راست میگین .اکثرا هم رو مطلبایه من(فاطی)برچسب نامفهومی می زنن.. ((من پستام سنگینه.........هرکی خونده،نفهمیده))فقط شماها نیستید.این آنا که خودش یکی از نویسنده هاست و از همه چیز خبر داره، همین حرفو می زنه.به پستایه من می گه چرت و پرت.میگه هرچی می خونم سر در نمی ارم.

باشه.به خاطر شما سعی می کنیم یه ذره ساده تر بنویسیم.این نامفهومیشم بیشتر به خاطر اینه که ماجراها به طور کامل توضیح داده نمی شه.درواقع چون خودمون از همه چیز خبر داریم،فکر می کنیم بقیه هم با این ذره توضیح تا آخرش رو می گیرن.واسه خاطر همین من گفتم یه پست بذاریم،یه کم در مورد خودمون بگیم.بگیم می خوایم چه چیزایی رو تو این وب بذاریم. در واقع بیایم یه جورایی بیان هدف کنیم.

اول از خودمون بگیم.

ما ۴تا دختریم.۴تا دوست.۴تا همکلاس.اول دبیرستان هستیم،می خوایم بریم دوم.مدرسه ی فرزانگان شهسوار(تنکابن) - استان مازندران - می ریم.تعریف از خودمون نباشه درس هر ۴تامون خوبه،شاگرد زرنگیم.

معرفی به ترتیب حروف الفبا:

آناهیتا؛واسه راحتیه کار بهش آنا میگیم.عینکی هست.تو مدرسه کنار من می شینه.رفته رشته ی ریاضی.دختر خوبیه ، فقط یه کم سر و گوشش می جنبید که مامانش این جنبش رو در نطفه خفه کرد.دندوناش ارتودنسیه.کانون زبان ترمinter2 هست.چشاش کشیده و موهاشم صافه(شبیه ژاپنی هاست) 

سپینود؛اکثرا زمان هایی که به یاری سبز او در امتحان ها نیاز داریم، تیریپه محبت می زنیم و بهش می گیم سپی.عینکی هست(قاب بنفش)اینم پیش من میشینه و دندوناشم اوتودنسیه.کاملا+ (مثبت) و نمره هاشم از هر ۳تایه ما بهتره.(رفیق فابریکه دیگه،،چه کنیم).رفته رشته ی تجربی .کانون زبان ترم inter3 هست.از هر ۳تایه ما ترمش بالاتره.

فاطمه؛دیگه من نگم دیگه.خودتون که می دونید...چون تو خونه فاطی صدام می کنن،اکثر اوقات بهم فاطی میگن.نه عینکی هستم و نه دندونام ارتودنسیه.می گن سبزه ای.بین سپینود و آنا می شینم.کانون زبان ترم inter1 هستم. (من قبل این کلاس دیگه هیچ جا کلاس نرفته بودم. واسه همین تو تعیین سطح افتادم basic1 و به این دلیل از اون ۳تا عقب ترم).آدم اگه یه کم این سر و گوشش نجنبه که آدم نمی شه.البته این جنبش کاملا کنترل شده و روی اصول و برنامه هست.می کوشیم سوتی ندهیم.(!). رفتم رشته ی تجربی.ولی دوست داشتم برم انسانی(وکالت بخونم) که با مخالفت خانواده مواجه شدم و البته وقتی به تاریخ و فلسفه ی انسانی ها فکر می کنم،واقعا پشیمون می شم.اکثر این پستایی که می خونین حاصلtype دستان منه.از یک انسان هم (سوءتفاهم نشه،طرف دختره) با اسم مستعار گاما(خودمون این اسم رو واسش گذاشتیم)بدم میاد. البته این حس تنفر رو هر ۴تایه ما داریم.بچه ها می گن مطلبایه تو پرانتزی زیاد می نویسی و آدم نمی تونه سر در بیاره چی به چیه .جدیدا هم آمار غیر قابل درک بودن پستام رفته بالا.فقط آهنگایه رپ گوش میدم. (هیچ کس.پیشرو./زدبازی/).  یه مدت هم جنون رپر شدن من رو گرفته بود. تا حدی که شعراش هم ساخته شد ولی خانواده ی عزیز زدن تو ذوق ما. 

مریم؛همین مریم صداش می کنیم.جلویه ما ۳تا می شینه.مثه من نه عینکیه و نه دندوناش ارتودنسیه.کانون زبان ترم inter2 هست.با آنا تو یه کلاسه.رفته رشته ی تجربی.جدیدا کم تر جویایه احوال ما سه تا میشه. حتما ما واسش خزوخیل شدیم دیگه.با از ما بهتران می پره. کرم جنبش در اون هم وجود داره.مریم جان هم یکی از افرادی بودن که توسط پلیس های محترم در طرح جمع آوری اراذل و اوباش به کیوسک خانوم های چادر مشکی راهنمایی شدند.می خواستن با یک سری زرنگ بازی اونا رو بپیچونن که موفق نشدند  و با دادن یک تعهد ناقابل ،از اون کیوسک خفقان آزاد شدند.اون قدرا هم خفن نیستا.معلوم نیست وایه چی گرفتنش.یه ذره شفت تشریف داره.چرت و پرت زیاد میگه.وقتی باهاشیم زیاد می خندیم.یه خصوصیت خوب داره .اونم اینه که پایه ی همه چیز هست.اصلا هم تیتیش و سوسول نیست.

حالا هدفمون......

وبلاگ در مورد مدرسمون و اتفاقات توشه.اتفاقاتی که واسه خودمون میافته رو هم می نویسیم.چیزایی که فکر می کنیم جالبن.جاهایی که می ریم.کسایی که می بینیم.نمره هایی که می گیریم و از این جور چیزا..البته وقتی تابستون تموم بشه بازم میریم تو تیریپه  همون مدرسه و اتفاقات.

در مورد گروهی کردن وبلاگ هم یه چیز بگم.ما که از شما خجالت نمی کشیم.واسه چی دروغ بگیم.راستش بلد نیستیم گروهیش کنیم.تو بلاگفا آسونه.ولی تو پرشین بلاگ یه کم پیچیده هست.اگه بلدین بگین.

خوب، فکر کنم تا اون جا که تونستیم گفتیم که ما کی هستیم و چی کار می کنیم. اگه جایی سوالی واستون پیش اومده یا نقطه ی مبهمی وجود داره ،نظر بدین،بگین.

سوال از شما ، جواب از ما.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

i am so happy because of your attention(thanks!!)and my beautiful summer

نظرایه پست قبلی رو داشتید؟آره؟حال کردید؟بابا ما اینیم دیگه.خداییش من(فاطی خانم) و آنا ان دفعه ترکوندیم دیگه.کشدیم خودمون رو ان قدر وب گردی کردیم.خوشبختانه تلاش هامون ثمربخش بود.دست همه ی اونایی که نظر گذاشتن درد نکنه.انقد جو نظرا منو گرفته که جویای حال و احوال نشدم.خوبید همتون دیگه؟مگه بدم می شید

.این ۳ کله پوک که می میرن اگه یک کلمه این تو بنویسن.من بدبخت باید جورشون رو بکشم دیگه.اشکال نداره.رفاقت همینه دیگه.بعضی از افراد نظردهنده نظر داده بودن که وبلاگ خوبه ولی خواهشا آتش بس یا به عبارتیstop the war

بنده باید یه چیزی رو متذکر شم .اینا هیچ کدوم دعوا نیست.ما اصلا با هم دعوا نداریم که.با هم دوستِ دوستیم.این مدل حرف زدن ماست.عادتمونه.مثلا نمونه ای از مکالمه ی تلفنیه من واناکه می خواستیم با هم بریم بیرون .اگه یادم موند در موردش می گم واستون)

من:سلام الاغ (ساعت ۵/۸ صبح)

آنا:علیک (معلوم نیست با منه یا با اونی که با اسب سفید به خواب خانوم تشریف آوردن

من:الاغ تو هنوز خوابی؟آره؟.........هییی خرس با توام

 آنا:مثه تویه منگول که ساعت ۵ صبح از خواب بیدار نمی شم.

من:اولا خودتی.دوما سحر خیز باش تا کامروا باشی

. آنا:برو بابا خوشال...

من:گشت و گزار رو پایه ای؟اگه هستی، ۱۰ کنار پاساژ لطافت . اگه نیستی برو بتمرگ

 

آنا:یه لحظه صبر کن

تلفن:دی دی دی دی دی دی.......( جهت هماهنگی آنا با مامی جونش تلفن حدودا ۲۰ دقیقه دیلینگ و دیلینگ می کنه، به طوری که بنده مجبور می شم قطع کنم و یک ربع دیگه زنگ بزنم.)من:بدبخت ! احازه گرفتی یا نه؟مامانه نمی ذاره؟نه؟

 آنا:نالیدی ساعتچند؟ 

من:۱۰ خره،۱۰

آنا:.....؟!؟...( آنا با فریاد:مامان ساعت ۱۰ می ریم) خوا..باشه..میام.اون مریمه دیوونه هم هست؟

 من:باید بهش بزنگم.آنا! بیام نباشی، روزگارتو سیاه می کنم.نگی نگفتیا...

آنا:تو فقط دیر کن،خواهی دید چه می کنم

 

من:جیگولی! داری میای موهاتو افشون نکنیا.می خوایم بریم مدرسه

آنا:مثه تو خنگ نیستم که.خودم می دونم

من:نمی گیری نمی خوابیا . کاری باری نداری؟

 آنا:به قول یارو گفتنی ، کار که زیاده 

من:غلط کن..خدافظ

 آنا:دیووونه...خدافظ

این مکالمه ی جنجالی رو که خوندید،خیلی چیزه عادییه.حالا این تازه خوبشه.حرفامون رو گلچین کردم.کلمات غیر اخلاقیش همش حذف شده.بالاخره فرار شد من و انا ومریم ، با هم بریم بیرون.

خوشبختانه من وقتی داشتم می رفتم، آنا رو سر کوچشون دیدم که سخت در حال دست و پا زدن واسه ماشین گرفتنه.گفتم این تا نیم ساعت دیگه ماشین گیرش نمیاد بعد من بایدمثه علافا صبر کنم و منتظر خانوم بمونم.پیاده شدم.خانوم تا منو دید گل از گلش شکفت.تا محل قرار دوتایی پیاده رفتیم.پاساژ دو طبقه بود.آنا خریدشو کرد.ساعت فکر کنم حدود ۱۰:۳۰ بود که یهو یادمون اومد مریمی هم وجود داره.بدو بدو رفتیم طبقه بالا .دیدیم ..بللللههههههههههههه...خانوم مریم خانوم شدیدا می خوان ما رو بخورن.کاملا با حرص حرف می زد( آنا و فاطی!من شماها رو کار دارم..دیوونه های الاغ.،من نیم ساعته این بالا هی میرم میام.ملت همه فکر کردن من مورد دارم. خلاصه مریمم یه جوری پیچوندیم و با کلی معذرت خواهی خانوم رو راضی کردیم که بس کنه.)

مریم خانوم اول اصلا قرار نبود تشریف بیارن ولی وقتی اومد،از ما بیشتر کار داشت.خانم همه ی کاراش رو گذاشته بود برا همون روز.اول از همه که ما رو نیم ساعت تو علوی کاشت، که چی؟ که خانم می خوان در مورد کلاس ها پرس و جو کنن.

بعد اونم ما رو کلی پیاده کشوند تا باشگاه که در مورد کلاسای پینگ پنگ و بسکتبال سوال کنه.وقتی هم که کارای خودش تموم شد، خواست غزل خداحافظی رو بخونه(می خواست بره خونه ی این دنیاها ، نه خونه ی آخرت)که من نذاشتم بره و خدایی یه جا مرام گذاشت و موند.خیلی خوشم اومد.انا زد رفت ولی مریم موند.البته آنا هم یه خورده موند ولی چون یه جریانی بود، مجبور شد زود بره خونه.خلاصه اینکه خوب بود.حسابی بهمون خوش گذشت.

حرف آنا شد، یادش افتادم.دختره پا شده چند روزه رفته تهران،نمی گه ما دلمون براش تنگ می شه.بی مرام یه زنگم نمی زنه.نمی دونم چرا انقدر دلم واسه این دختره ی بی خاصیت تنگ شده.با هم دیگه چرت و پرت می گفتیم.می خندیدیم.خلاصه که این چند روزه خیلی جاش خالیه.به احتمال زیاد یک شنبه میاد و ما از این تنهایی در می آیم.

خوب حالا یه ذره هم از کلاسا بگم. مدرسمون ۴تا کلاس گذاشته از ۱شنبه تا ۴شنبه.به ترتیب:فیزیک،شیمی،ادبیات،ریاضی من و آنا هر ۴تا رو خواستیم بریم.ولی من دیدم سپینود فقط فیزیک رو رفته،منم تصمیم گرفتم فقط فیزیک رو برم.به احتمال زیاد وقتی آنا هم بیاد و ببینه ما این کار رو کردیم،اونم فقط فیزیک می ره.

مریم که قربونش برم حسابی آس و پاسه.معلوم نیست داره چی کار می کنه.هم می خواد علوی بره کلاس ،هم فرهنگ بره کلاس.هم کلاس مدرسه رو بیاد هم کانون بره.خودشم نمی دونه داره چی کار می کنه.این جوری همه ی کلاسا رو می خواد بره ولی از اون طرف سر همین کلاس فیزیک به زور مونده بود.اومد درست کنار من نشست که یک سره مخ بخوره.از همون اول،هنوز کلاس شروع نشده،شروع کرد به نق زدن. اول از همه که سلطانی (دبیر فیزیک)وارد شد،یه کم به اون خندید.بعدم شروع کرد دیگه.......الهی به امید تو:::::::::::::::::::: من خسته ام..خوابم میاد..گرسنه ام..صبحانه نخوردم..اعصابم خورده..حوصله ندارم..جام بده..هیچ چی نمی بینم..چرا فلانی هم تو کلاس ماست..من گرممه..حالا سردمه..کی کلاس تموم می شه،وااااااااااااااااااااای ما تا ساعت ۵/۱۲ هستیم..من ساعت ۴ کلاس زبان دارم..هیچ چی نخوندم..summary ننوشتم ..و..و..و..و..و چرت و پرت های دیگه.دختره دیگه حسابی اعصابم رو شخمید.ولی بالاخره به خیر گذشت و کلاس زود تموم شد.

من و سپینود بلانسبت یه غلطی کردیم،رفتیم کلاس رباتیک.یارو معلمه همون اولش ما رو شست گذاشت(البته حق داشت ، چون بقیه ی بچه ها حدودا ۶۰ ساعت اومده بودن کلاس. بعد ما تازه اومده بودیم که....سلام.........سلام....ما اومدیم کلاس رباتیک)

ما هم که دیدیم این جوریه، کلاس که تموم شد گفتیم:با اجازتون ما دیگه نمی ایم کلاس(کلاس از ساعت ۸ صبح بود تا ۱ که ۲۰ دقیقه هم ما رو نگه داشت و با ما حرف زد.دیگه داشتیم فسیل می شدیم.) ولی چون یارو فهمیده بود که مخمون کار می کنه،کلی خواهش تمنا کرد که باید بقیه ی کلاس رو هم بیاید.باید بیاید.باید...من به زور شما رو میارم.ما هم که دیدیم یارو داره خودشو تیکه پاره می کنه ..از خدا خواسته..کلی کلاس گذاشتیم و بعدشم با کلی منت گفتیم که خودش رو انقدر اذیت نکنه، ما میایم..

اما از من یه نصیحت ، اصلا به این کلاسا فکر نکنید.اگه می بینید ما رفتیم بدونید ما خودمون مثه خ.. تو همینش گیر کردیم.چون خیلی مطلباش سنگینه.جزوه های یه مهندس الکترونیک رو با جزوه های یه مهندس کامپیوتر قاطی کرده، گفته بگیرید بخونید.مطالبش سخته البته این بارو خودش مشکل داره.یه ذره زیادی مطالب رو می پیچونه

کلاساش روزایه شنبه-۲شنبه-۴شنبه هست از ساعت ۸ تا ۱ که بعضی از روزا اگه عقب باشیم باید بعدازظهرش هم از ساعت ۵/۲ تا ۵ بیایم .همین روزایه شنبه-۴شنبه بنده کانون زبان کلاس دارم از ساعت ۶ تا ۸ .روز یک شنبه هم از ساعت ۹ تا ۵/۱۲ کلاس فیزیک دارم.روزایه جمعه هم(البته یک جمعه در میان)باید ساعت ۵/۵ صبح از خواب بیدار شم چون ساعت ۵/۸ باید رشت که فاصله ش تا شهسوار تقریبا ۲ساعته، باشم به خاطر کلاس نجوم که تا ساعت ۱۰ هست بعد اون هم باید بیام شهسوار که تقریبا ساعت ۱ بعدازظهر مثل میتا می رسم خونه. 

به این می گن تابستون؟!!؟؟،نه خداییش دارم می گم..حیف همون ۹ماه مدرسه نیست.بالاخره هر چقدرم بدبختیه مال همون مدرسه هست...هییی....چه کنیم...زندگیه دیگه..باید بسازیم باهاش..عیبی نداره.در واقع خودم کردم که لعنت بر خودم باد

دیگه چیز مهمی نمونده که بخوام بگم...تا بعدا .،.،.،.، خداحافظ

آنا:علیک (معلوم نیست با منه یا با اونی که با اسب سفید به خواب خانوم تشریف آوردن

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

يه سلام گرم تابستونی برای همه ی کسانی که دلشون واسه من تنگ شده بود

تیتر بالا رو یه کم بلف زدم، آخه کی دلش واسه من(سپینود) تنگ میشه؟

به هر حال ، اوضاع چه طوره؟ تابستون خوش میگذره؟ من؟ من که ۸ روز هفته کلاس دارم! نه اینکه بگم از کلاسا ناراضی ام (آدم وقتی کلاس رباتیک و نجوم و فیزیک بره مگه ناراضی هم می تونه باشه؟) ولی خوب منم آدمم تفریح می خوام مسافرت می خوام ـ البته با این وضعیت بنزین که همه در حال سفر کردن با ماشینند ـ

راستی یه چیزایی شنیدم کی گفت ما نامفهوم می نویسیم ؟ به این واضحی

دیگه رفع زحمت می کنم، خدافظ

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

دو باره اومدم

سلام سلام . با عرض مذرت accountام داره تموم میشه فقط اومدم یه اپی کنم بفهمین زنده ام .bye!

ویرایش توسط فاطی : اینی که الان خواست بگه زنده هست، انا بود.جدیدا یه اتفاقی افتاده که حتی خود ما هم به زنده بودن آنا شک می کنیم.

شرمنده..می دونم بازم عصبانی شدید که بازم دارم نامفهوم می نویسم ولی مجبورم .چون اگه بیشتر توضیح بدم یه چیزایی لو میره.بعد اون وقت خیلی بد میشه.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

السلام عليک علی الشخص من هی قالت: يا الله....

سلام مشدی سپینود.خوبید شما؟سفر خوش گذشت؟حکیم جون خوب بود؟(آقا فردوسی)سلام نرسوند؟باغ وحشم رفتی؟حتما از اونجا کلی سلام از طرف موجودات توی قفسا واسه آنا و مریم آوردی 

سپینود! دیدی آنا چه بد شده.یه هفته رفیق فابریکم نبودا.وقتی تو نبودی این آنا و مریم دو نفری می خواستن منو بخورن.همش با من بد حرف می زدن.خودتم که دیدی این آنا خانم چیا تو این وبلاگ نوشته.هیییییی....خوب شد اومدی سپی جون وگرنه باید جسم بی روح منو تحویل می گرفتی..//....از نبود تو دچار افسردگی شدم.....                                                                                                             سپینود! فکر کردی ما خریم؟ اصلا صداشم در نیاورد دختره.سوغاتیه ما چی شد؟ها؟؟ من نخود می خوام.بده..تند..زود..سریع..من ۱شنبه میام کانون ازت نخود بگیرم.تازه باید به خاطر اون نمرت(تو خجالت نمی کشی نمرت انقدر بالا شده(۹۰/۱۹)<تازه اعتراضم کرده> .از این به بعد فکر ما هم باش که از ما تو خونه سوال می شه که:خوب،سپینود چند شد؟بعد اون موقع هست که ما لال می شیم)به ما شیرینی بدی.من اگه نمرم این می شد، حاضر بودم یه همه ی ملت شهسوار شام بدم.

تو می خوای رمز رو عوض کنی؟*بچه ها! با جمله ی این چه خوشاله،موافقید؟؟* نه بابا سپینود جون،از این کارا هم می کنی؟بچه ها ! سپی هیچ چی نمیگه، وقتی هم که می گه دیگه ماشاالله حرکت،حرکت انتحاریه.

آقا.من رو اعداد حساسم.بابا به خدا....به جون این آنا..هیچ اتفاقی نمی افته اگه بگی دویست بازدیدکننده ی غریبه..اون مریم خل هم که نوشته بود ۶تا کامپیوتر.به جون آنا ۶۰ اصلا عدد بدی نیست.

سپینود جونی! ماها به هم می پریم؟من که همش نشستم..همش کاره این دختره آناإ

سپینوووووووووود! نداشتیما..به ماها میگی مزاحم.؟بده تو نظرا جواب اون دوتا خلو بدم..تازه کسی هم نمی فهمه اون منم......من همونم دیگه،نشناختی؟

سپینووود! جمعه،کلاس نجوم..فکر کن....من فقط می خوام هرچی زودتر بفهمم کلاساش مختلطه یا نه....شوخی (ن)کردم.اومدی اونجا باید به من فاطی منجم بگیا..اما یه چیزی؛ما ساعت ۵/۸ صبح، ستاره از کجا گیر بیاریم؟؟؟

من امروز باید برم کانون.summary ننوشتم(طبق معمول)جدیدا  نمی دونم چرا من به کلاس زبان حساس شدم .اصلا حالم یه جوری می شه.به خاطر وجود گاماهایی(فقط خودمون می دونیم)قبل کلاس استرس می گیرم.1شنبه یه مذاکره ای هم در این مورد داشته باشیم.باشه؟  من برم ناهار.......واسه سپی جونه منم نظر بذارید...(اگه نذارید بچم اوقاتش خط خطی میشه)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

يا الله...

ببینم من(مشدی سپینود) نبودم اینجا زلزله ای چیزی اومده ؟! چه خبرتونه ؟

بابا یه هفته رفتیم مشهد شما باید حتماْ خودتونو تیکه پاره کنین

دوست فروشی و تیکه انداختن و نمره به رخ هم کشیدن تو کارامون نبودا...

نویسندگان این وبلاگ! لطفاْ اصلاْ حرف نزنین تو دلتون هم به من نگین پندر (پند+er)چون اینا اصلاْ نصیحت نیستن

حالا چون دو نفر غریبه براتون نظر گذاشتن که وبلاگتون نشد بهترین یا پر بیننده ترین البته خیلی لطف کردن ها

از بس به همدیگه پریدین، وبلاگتون شده بازار شام معلوم نیست چه خبره؟ کی به کیه ؟

ببینین بچه ها از الآن دارم بهتون می گم بازم بخواین از این بچه بازی ها در بیارین خودم کلمه ي عبورو عوض می کنم ، شما بشینین فقط نوشته های منو بخونین بعداْ نگین نگفتی ها

در جواب منم هیچی ننویسین که اصلاْ از تیکه پروندن خوشم نمیاد

فقط یه خواهشی از بازدیدکنندگان عزیز ( به جز مزاحمای همیشگی مثه من همونم دیگه و آنا خانم و مریم خانم گل گلاب ) داشتم اگه این مدت اینا سرتون رو درد آوردن ببخشین اگه با حرفای من موافقید یه نظر ناقابل این پایین بدین که اینا حالیشون بشه خرابکاری کردن. ممنون 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

ديگه چی داری بگی آنا جون؟؟؟

آنا! الآن خیلی خوشالی .نه؟ مثلا فکر می کنی شاخ هرچی جوابو شکوندی؟

نه خانم.از این خبرا نیس. می دونی که کم نمیارم.

اول از همه بگم که لطفا این دفعه از علایم نگارشی استفاده کن خواهشا.لطفا.واسه خوندن این پست جدیدت عزراییل اومد جلو چشام تا خوندم.فکر ما نیستی فکر این ملت رو بکن که وقت ندارن مثه من همه ی جمله هات رو با علایم نگارشیه مختلف امتحان کنن.درس زبان فارسی رو باید تو مخ امثال تو فرو کنن.بدبختا این ویرگول میرگولو واسه همین جاها اختراع کردن.

خانم آنا خانم، قرارمون نبودا تو مطلبای همدیگه دس کاری کنیم.دوست نداشتم.ولی چون تویی اشکالی نداره.

نه بابا...شوخی نکن....راس می گی..؟؟...منو(خانم فاطی خانمه گلستان) را نمی دن؟.؟.؟...ای بابا...پس من چی کار کنم....بابا famous شدیم رفت ..... البته یه خورده هم راسته میگی(این کلمه توسط یه کسی اختراع شده)....ما کجاهو داهات کجا... حالا اگه یک روووزی منو را دادن ، بهت قول میدم که تو رو هم با خودم ببرم تا حرص نخوری.می دونم واسه خودم سخته که تو را با خودم یدک بکشم ولی چون بازم تویی، اشکال نداره.

اگه کمال بنده در تو اثر کرده، بهت تبریک می گم.ولی چشمم آب نمی خوره که این جوری باشه.چون تو هیچ جوره آدم بشو نیستی.گفتی همنشین یاد مدرسه افتادم.چه روزایی بود.خدایی این سال اول رو حسابی دیگه تا تونستیم خوش گذروندیم.خیلی خوب بود.چه نامه هایی که ما سر زنگ زبان ردوبدل نکردیم.چه غذاهایی که سر زنگ زیست نخوردیم(البته درستش اینه:نخوردم)

چه سوالایه الکی ای که سر زنگ ادبیات نپرسیدیم واسه تلف کردن وقت.سوال همیشگی و معروفمون:"خانم استعاره رو می شه توضیح بدین؟" و جواب همیشگی:"مثل:ای دیوار،، ای گلم...دختراااااااااااایه گلممممممممم (این قسمت رو فقط  واسه خودمون نوشتم.اگه نفهمیدین اصلا نگران IQتون نباشید )

چه قدر زیرآب معلم زبان فارسی رو جلو همه زدیم . مخصوصا تو اون فرم، که موقع امتحانا بهمون دادن،دیگه حسابی آبروی بدبختو بردیم . بیچاره دیگه تا این حد حقش نبود.

آنا! اگه از اول سال می اومدی پیش من و سپینود می نشستی، خیلی بیشتر خوش می گذروندیم.چه قدر به لباسایه رنگین کمونیه دبیر اجتماعی خندیدیم.زنه مانتو و شلوار نارنجی با مقنعه قرمز می پوشه میاد مدرسه.

ببین عزیز! آدم همیشه یه چیزی می نویسه که طرف(مخاطب) خوشش بیاد (البته حساب منو جدا کنید)از این به بعد همه ی چیزایه نوشته شده تو این وبلاگ باید باب میل من باشه.حتی بند چهار....//این جمله رو من گفتم؟؟خودمم باورم نمی شه.//

حالا که همه چیز راه پیدا کرده ، پس بیشتر راه می دیم.ولی زیاد زیاد را ندین چون ممکنه با کمبود جنبه مواجه شیم.

می خوای شک داشته باش ، می خوای نداشته باش.""""" جواب ابلهان خاموشی است """"""

نیست تو نیستی.(.!.!.!..ذلیل...)...عجب الاغیه این دختره ها. خوبه مریمم همرامون بود.هنوز اون "باشه"ی معروفت یادمون هست. اما خداییش از این رمز خوب استفاده کرد.          تبارک الله

من بد دهنم؟؟؟ من به این نازی..ادب از سر و روم میباره که..حتما تو چشم و گوش بصیرت نداری..

آزادی خوبه دیگه..از این آزادیا که می گی من دارم خوبه خودتم داری. ...ناشکر... نظریه یه جامعه شناس معروف می گه:«بشر باید در زندگی آزادی داشته باشه و از این آزادی سو‌ءاستفاده کنه.»*همش از خودم بود.* البته تو یه جوری گفتی که اگه یکی ندونه فکر می کنه تو چه قدر مثبتی.منم باید یه meeting با مامانت داشته باشم.آنااااااااا جااااان!!! داری از دست می ری. شوخی بود.ما همه دخترایه خوب خوبیم(خدایا منو به خاطر این دروغم ببخش)

آنا! می بینم که باککلاس(اشتباه ننوشتما.باید خودم تلفظ کنم که بفهمید)شدی. پلی استیشن چی چیه؟؟؟ می خورنش؟؟تو رو خدا بگو شی شیه..

اتفاقا خیلی هم ربط داره. من وکیله داداشه بیچارتم که حقوقه داداش بودنش داره تو خونتون پایمال می شه. حالا بذار بهش غیرتی بودنو یاد بدم تا حسابی حالتو بگیره.

در مورد اون پستت باید این جوری جوابت رو بدم.

اصلا مهم نیست واسم که کسی باخبر بشه معدلم چند شده.چون به عقیده ی خودم با لایه کتاب رو وا نکردن من و تیزهوشان بودن مدرسه مون ، معدلم خوب شده.(۵۵/۱۹)

آنا خانم! بازم مریم جون معدلش رو به من گفت.ها....ها...ها....خوشم میاد ضایع می شی...بازم نباید به هیچ کس بگم. به هیچ کس

مال تو رو هم که می دونم.

 می مونه سپینود که فکر کنم انقدر خوب شده که ترجیح داده جیم بشه تا آبا از اسیاب بی افته که ما ازش شیرینی نخوایم . ولی من می خوام.

بچه ها بهش گیر بدیم ما رو مهمون کنه icepack کریم آباد.اگه شماها سوتی ندید من ردیف می کنم.

و حالا..........من...

زبان فارسی  50/19

عربی  50/19

شیمی 75/19

ریاضی 75/19

زیست 50/19

فیزیک 16         (جریان فیزیک رو که همتون می دونید.تازه این نمره خوبه بوده.البته سپی جون گل کاشتن و 18 شدن – من این جوری شنیدم -)

ما بقی، همه 20 شد.مستمرایه همه ی درسامم 20 بود.

الان خوشالی آنا جون.نه؟؟دیگه که مشکلی نداری؟؟بهت ثابت شد از پنهان کاری بدم میاد؟

باید برم زبان بخونم.ساعت 6 کلاس دارم.احتمالا دفعه دیگه هم واسه ی جواب دادن به آنا میام.پس تا دعوایه بعدی.....

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

آخی...............

سلام

به دل نگیرید زیاد می بینه نمی تونه از خودش دفاع کنه چرت و پرت میگه راستش الان باید برم نوشته ی اون بی چارهرو ویرایش کرده بودم  ولی از بخت بد من و از شانس خوب فاطی قبل از اینکه ارسال مطلب کنمdc شدم بعدا دوباره ویرایش میکنم الان وقت ندارم

راستی بلا نازل شد نمره ی فاطی رو میدونم (راست می گی الان جارش بزن)حول حوش نمره ی مریم رو هم می دونم ولی از سپی خبر ندارم قربان شما آنا

اخ جون ارسال شده ویرایش رو بخونین و حال کنین

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

خونه دار و بچه دار، زنبيلو بردار بيار که تجارت دوسته.

آخه الاغ جان(آنا) ، خره ، { اینا همه از زیادیه صمیمیته } من که نگفتم قبول نشدی .گفتم نمرت رو نمی دونی . دروغ گفتم؟؟؟!

اَ ..اَ .اَ. اَ..اَ ..اَ ...........واقعآ 81 شدی....بترکی..

چیه؟چرا خودت رو می گیری؟ فکر می کنی دیگه خیلی کار شاقی کردی؟نخیر..از این خبرا نیس. زحمت کشیدی 81 شدی .چرا اینقدر کم شدی؟؟؟  2روووووووووز وقت داشتی . آدم تو 2 روووووووووووز می تونه دنیا رو عوض کنه. نمره ی من(فاطی خانم) جای بسی تحسین داره که از ساعت 10 تا 12 نشستم واسه فاینال خوندم.کلمه ها و گرامرایی رو یاد گرفتم که وقتی عصری داشت درس می داد، بنده خواب بودم . می فهمی؟ نه ، نمی فهمی . چون هیچ وقت ساعت 2 - بعد از تعطیل شدن – بدو بدو نرفتی کانون .بنده باید روزایی که 3 ساعت زیست داشتیم رو تحمل می کردم بعد اونم بدون خوردن حتی یه قطره آب باید سر کلاس تا ساعت 4 می نشستم . هر بشری هم باشه کپک می زنه . دروغ میگم؟؟

WooooooooooooooooW  چه داهات تووووپیه . ما رَم راه می دین؟(ویرایش توسط آنا:نه عزیزم تو دیگه کارت از دهاتی بودن گذشته . نه تنها دهات ما بلکه هیچ جای دیگه (حتی برره هم)رات نمیدن)

ببینم..داهاتتون از این پسر جواتا هم داره؟ اگه داره خواهشا یه چندتایی حواله کن اینور.. خیلی وقته درست و حسابی نخندیدم .. البته جسارت نشه ها..شما(آنا جون ) خودتون تو جوات بازی پیش کسوتین . (ویرایش توسط آنا:ممنون لطف داری معلمم شما بودین .به عبارته دیگه کماله همنشینه دیگه چه می شه کرد؟)

آنا!، اصلا از اون بند چهارت(مربوط به پست امان از دوست فروش ها) خوشم نیومد . اصلا ...(ویرایش:نوشتم که خوشت نیاد) 

اول از همه این موارد نباید به وب راه پیدا کنه . (ویرایش :تو راش دادی)

دوم این که اشکال نگارشی داشتی. علامت سوال توی پرانتز وقتی میاد که نویسنده به کلمه یا عبارت قبل از اون یه کم شک داشته باشه.تو به اون قسمت شک داشتی ؟ یه بار دیگه توهین کنی از هستی ساقطت می کنم. حالا ببین ... (ویرایش :دقیقا شک داشتم آفرین به هوشت)

سوم وقتی به من ربط داره به اونم ربط داره .. ها..ها...ها .........خوردی ، نه؟؟انتظار همچین جوابی رو نداشتی ،نه؟؟حال می کنم ضایع می شی (خاک تو سر تو که اینقد د ـپ ـذ ایی:ویرایش)

 چهارم خودت خر تشریف داری آنا جون . اگه up کردن خرییته ؛ پس چرا تو از این خرییتا می کنی؟ البته خر تا خریت نکنه دوره ی خریته خریش تکامل پیدا نمی کنه. خیلی بعد خرابت کردم .ببخشید. بد حرف زدم.نه؟خودمم می دونم ولی حقته. (عادت کردیم به بد دهنی هات:ویرایش)

قرارمون این بود که دعواها رو به محیط فرهنگی_آموزشیه وب وارد نکنیم . ولی خودت باعث شدی من این جوری حرف بزنم .وگرنه من اصلا اهل این حرفا نیستم. (ویرایش:اصلا!)

می بینم که هنوزم که هنوزه مادر ذلیلی. چیه؟ مامی جونتون به دخترشون اجازه نمی دن پاشونو تو net بذارن؟ (اتفاقا مامی تو به تو ازادی زیادی داده (گرفتی که؟)باید باهاش حرف بزنم:ویرایش)

ببینم آنا جون! برنامه ریزیتون چیه اون وقت؟ این که با داداشه کلاس اولیت ، سگا بازی کنی ؟ (ویرایش:اولا پلی استیشن بی سواد .دوما اونش به تو مربوط نیست)

این آخر من یه چیزی بگم. فکر کنم وقتی داشتی این اراجیف رو می نوشتی ، طبق معمول در حال نشخوار کردن ( وای ی ی .من چه قدر بی ادب شدم)(ویرایش :دقیقا. البته بودی) یه چیزی بودی. اوصولا وقتی تو داری یه چیزی می خوری  نمی فهمی چی داری می گی ،می شنوی ، یا  می نویسی . به خاطر همین ازت دلخور نمی شم..

 آهان ، یه چیزی . من کلاس شنا به احتمالات زیادی میام . اگه بسکتبال رو هستین ، منم پایه ام

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

بدون عنوان...!

سلام دوباره

مریم خبری ازت نیست ؟سپی تو هم همینطور !یه چیزی تو وب لاگ بنویسین بفهمیم زنده اید ! باز مرام فاطی رو قربون ...!

خوب این از احوال پرسیمون. شما که خوبین ؟ راستی دفعه ی قبل یادم رفت تابستونو تبریک بگم . خوب حالا گفتم...

راستش قرار بود شنبه بلایی اسمانی نازل بشه ولی نشد (بلا :همون کارنامه دیگه بابا)بهمون گفتن امروز (دوشنبه)زنگ بزنیم شاید بلا نازل بشه ولی مثه اینکه خدا ما رو خیلی دوس داره بچه ها تا می تونین خوش باشین که تموم شدن تابستون با نازل شدن بلا یکی می شه . به خدا هر شب دارم خوابشو می بینم . راستی فاطی جون اگه خیلی ادعات میشه راست می گی هر وقت نمره ی کارنامه ات رو گرفتی اونو جار بزن . منتظریم .دیگه حرفی ندارم . آها... مریم و سپی میاین بریم کلاس شنا ؟بهم خبر بدین ok?در مورد تولد پریا هم بگین میاین یا نه. مریم تو هم عین بچه آدم نمره ی کانون رو بگو .من نتونستم از زیر زبون فاطی حرف بکشم .بای بای (راستی حتما متوجه شدین که این مطلب رو من (آنا جون )نوشته .بعدا نگین چرا فقط فاطی می نویسه ها)

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

امان از دوست فروش ها

هنر کردی فاطی جان هنر کردی خوب منم قبول شدم می خواین بدونین چند شدم ؟ من مثه مریم ناز نمی کنم پس .....

توجه ...توجه آقای عصری به من (همون آنای گل گلاب خودمون) کلاسی 80 داد.فاینال رو هم 82 شدم ودر کل با نمره ی 81 inter1 رو passکردم.

البته خودم تا به الان از نمره ام خبر نداشتم وگرنه زودتر بهتون می گفتم . توی دهات ما رسمه اول ثبت نام کنیم بعد resultش رو بگیریم

یه چیزی رو متذکر شم تا یادم نرفته : فاطی جان لطفا از طرف من به اون شخص نسبتا(؟)محترمی که اعتراض کردند که چرا فقط تو توی این وا مونده مطلب می نویسی بگو که لطفا تو امور وب لاگ دخالت نکنن در ضمن بگو که خریت از خود تو(:فاطی)هست . وگرنه کسی تو رو مجبور نمی کنه. آخه مطلب خوب بنویسی که خوبه . مطلب های خصوصی رو دیگه چرا مینویسی؟بادکنکه زردو......

بسه دیگه صدای مامی جونم در اومد . همه که مثه فاطی و مریم جون بی کار نیستن که !یه کسایی هم مثه من و سپی جون برای خودمون برنامه ریزی کردیم(راستی برنامه ریزی رو با کدوم ب مینویسن؟)

                                                                         bye

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

خانومان و آقايان ، پوز همگی بخوابه.

کانون رو که یادتونه.پیچوندیمش. به همین راحتی . همه قبول شدیم. باورتون میشه. من( فاطی خانم،بدل شکسپیر) قبول شدم.سپینود با یک نمره ی کاملاً بالا قبول شد. از سپینود پرسیدم کلاسی بهت خوب داد؟گفت:ههیییی ، بد نبود.باهزار خواهش نمره رو گفت. فکر می کنید چند بود.۸۹.حالا می گفت بهم کم داده .اما خداییش این دفعه رو راست می گفت. اکه یه بشرactive تو کلاس عصری باشه اون سپی خانومه بریم رو نمرها.

سپینود وقتی کلاسیش این باشه حتماٌ نمرش کلاٌ 85 به بالا شده.ببینید نامرد با این که نمرش بالا می شه ولی نمی گه.

آناهیتا که بی خیال عالم.بچم فقط می دونه قبول شده. نه می دونه کلاسی بهش چند داده. نه فاینال چند گرفته.می گه مهم قبولی بود که قبول شدم.

مریم (جون) مثه دخترای خوب نمرش رو به من گفت ولی ازم خواست به هیچ کس نگم.به هیچ کس

وحالا من.من و مریم تقریباٌ می تونم بگم از این اخلاقای دخترونه ی لوس(شما 2تا ! منظورم این نبود که شما لوسیدا.بهتون برنخوره.من آدمی نیستم که نازتونو بکشم.)  نداریم.مثلاً این جوری باشیم که  نمرمون رو به کسی نگیم.خوب بگیم مگه چی می شه؟؟ من می گم...

کلاسی 79      فاینال 70      نمره ی کل 75        وضعیت  قبول    

البته باید به عرض برسونم که حداقل نمره ی قبولی 75 هست. یعنی بنده سر مرز قبول شدم یا به عبارتی عصری،آقایی کردو قبولم کرد.دسش درد نکنه.کی حوصله داشت یه ترم دیگه بره اون مطالب تکراری رو بخونه

دیگه منم می رو enter . خیلییییییی کلاس داره ....

دیگه هیچ اتفاقی نیفتاده.فقط یه چیزی که آنا تازگیا خیلی بی ادب شده. به بچه ی مردم فحش می ده.وای وای وای

فعلاً اینو داشته باشید تا ببینم عکس العملش در مورد گفتن این قسمت چیه . اگه پرخاشگری نکرد(یعنی جاروجنجال به پا نکرد)بیشتر توضیح می دم.

تا بعد...                                                                                   

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

اووفیییش

راحت شدم .وقتی دیروز آخرین امتحانم رو دادم بعدش هم final یک نفس عمیق از ته اعماق وجودم کشیدم

حتماْ الان میگین این دختره چقدر خوب داده که این جوری نفس میکشه..ولی خداییش بحث نمره و  نتیجش نیس (البته فعلاً) اینکه بعد از یه ماه استرس و اضطراب صبح که پا میشی ببینی دیگه مدرسه نمیری خیلی کیف داره

فکر می کنم الان قانع شده باشین که چرا یک ماه براتون چیزی ننوشته بودم اگه قانع نشدینم ملالی نیست

خلاصه ما موندیمو سه ماه تعطیلی البته همچین تعطیلی خالی هم نیست چون از همین تیر دوباره باید بریم مدرسه برای کلاس های تقویتی می بینید تابستونم به ما نیومده

آخه من(سپینود) میگم ما آبمون کم بود!؟ نونمون کم بود!؟ تیزهوشان رفتنمون چی بود! بیکار بودیما...

امروز چرت و پرت زیاد گفتم بستونه دیگه تا بعد خداحافظ.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

خداحافظ مکتب!!

مدرسه ها تموم  شد . سلام. درس و مشقو بالاخره پیچوندیم گذاشتیم کنار . البته همیشه یه سری انسان های بدبخت در این عالم هستی وجود داره که نمونه ی بارز اون ما 4 نفریم که بعد 29 روز خرزنی ، باید می رفتیم final می دادیم حالا چی؟ ساعت 10 از مدرسه میای بعدش باید vocab  8 تا درس رو بخونی که جمعاً یه کتاب 136 صفحه ای هست و اون خواننده ی محترم که بنده باشم در طول 3 ماه کلاس رفتن یک کلمه هم نخوندم. حالا شما خودتون بقیه اش رو بگیرید.

جاتون خالی سر جلسه انقدر حال داد . فاطی خانم! سوال اول رو بلد نیستی؟ باشه . اشکالی نداره که . سوال بعد .  اِ این یکی رو که هم بلد نیستی . اصلا به خودت فشار نیار مشکلی نیست که . آدمیه دیگه. یادش می ره . البته بنده یه کم زیاده روی کردم و این روند رو تا آخرین سوال پیش گرفتم . آخه خیلی طرح باحالی بود . هی غلط می نوشتی هی خوشالی می کردی. هی غلط می نوشتی هی خوشالی می کردی . من که از اول تا اخر امتحان همش در عالم خوشالی بودم. آخرش هم دیدم که دارم شرمنده ی آقای عصری می شم .پناه بردم به قضیه ی ده بیست سی چهل .....و یه کم این پاسخ نامه رو سیاه کردیم . خداییش اکه من جای آقای عصری بودم عمراً همچین شاگردی رو قبول می کردم . آخه من خداییش کوفتم بلد نیستم . فک کنم عصری وقتی پاسخ نامه ی من رو ببینه ، شرمنده ی هرچی انسان english زبان بشه.

آخرین امتحان رو که دادیم، همه اومدن بیرون . شوخی ، خنده ، عکس ... ولی من و سپینود مثه این انسان های پاستوریزه ی چندشی ، فوری اثباب اثاثیه مون رو جمع کردیم بدو بدو به طرف خونه . که چی؟ که خیر سرمون  بعد  nتا ( فهمیدی چی نوشتم؟ به بغل دستی ندا بدم؟) امتحان باید بریم تست خارجی بزنیم.

اَا ااَ ااَه . من چرا امروز بند کردم به این کانون زبان بیچاره که اسیر ادمایی مثه ما شده.

خوب .خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

 

خوب .خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

 

خوب .خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

خوب .خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

خوب .خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

خوب. خوبید؟ منم خوبم.سپی هم خوبه. انا هم خوبه . مریم هم خوبه . ما همه خوبیم . ما همه یه روزی خوب می شیم....

اُ اُ اُ اُ اُ اُ اُ وووووووووی ی . فوش نده ها . خوب دیگه هیچی ندارم بنویسم دیگه دیگه .

اهان یه چیزی، کارنامه ها رو شنبه میدن. دهقان فداکار اگه فداکار بود اون مشعلش رو به جای اینکه بندازه به جون لباسش ، مینداخت تو مدرسه ی ما یه ثوابی می برد . مردم این جوری بی خیرن دیگه خوااااااااهر . چه می شه کرد . هیییی روزگار.....

Result گل کاریه بنده تو امتحان final هم امشب میاد تو سایتش که الهی هیچ وقت نیاد. من که جرات نمی کنم نگاه کنم . من دیدم بلد نیستم وسط امتحان پا شدم اومدم بیرون .انقدر حال داد . همه فکر می کردن من از اون مخای زبانم که ایکی ثانیه می نویسن میان بیرون. دیگه نمی دونستن که من از اون اُس.....  . همچین سرتاپامو برانداز می کردن . تو دلم یه اینا چه خوشالنه توپ گفتم بهشون .

حرفا داره به چرت و پرت می کشه پس bye ( خداییش همینو فقط بلدم . یاالله همه باهم بگید ، فاطی خانم شکسته نفسی نفرمایید شما استاد علم زبان خارجه و جناب شکسپیر و هرچی ادم englishبدان هستید _ علم زبان خارجه هم مگه داریم؟ جمله بندیش درست نیست.نه؟ حالا شما ببخشید _)

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

برایتان تلخی تجدید را به شیرینیه عسل می کنیم. با تضمین

دیدید چه بدبخت شدیما، به قول معروف ر……. تو هرچی امتحان . خیلی بد دادیم. خیلی چیه بابا-اصن داغان- یعنی الطاف الهی ما رو هم نمک گیر می کنه که یه حالی به ما بده که ما این یکی رو تجدید نشیم.مدرسه هم که نیست ما داریم. فک کنم حداقل نمره ی قبولی 14 باشه .حکایت ِ مثل سگ پشیمون شدن، الآن به اینجا برمی گرده که بنده مثل یه سگ که نه, به اندازه ی یه گله سگ پشیمونم که تو این مدرسه قبول شدم.

سوال نبود که, خوره بود.اینا رو کی در میاره خدا می دونه. ماشاالله سخت …  سخت..حسابی دیگه تا تونستن حال ما رو گرفتن.آخه, به کدامین گناه؟؟

من یه چیز می نویسم , شما یه چیز می خونید.عمراً بتونید تصور کنید چی بود. من (خانم فاطی خانم , گل ، سنبل) وقتی از جلسه اومدم بیرون ، دیدم همه دارن می گن 2 نمره کم دارم قبول شم ـ من با تک ماده قبولم ـ اگه حسابی تو نمره دادن بهم حال بده ، سر مرز قبولم ـ  چی می گه؟؟

اومدم خودمم مثه بقیه نمره هام رو بشمارم اما دیدم اصن جای شمارش نیست. اصن نمره ای نیست تا بشمارم.

مریم ورقه رو گرفته بود. این جوری می کرد؛ صفحه ی اول: 2 ، 4 ، 5/6 ؛ خوب از این صفحه ی 5/6 نمره ای من 2 نمره هم بگیرم تازه زیادمه . خوب حالا صفحه ی بعد.........

آخرشم گفت: عزیزان ! شهریور می بینمتون!

حالا واسه سلامتیِ خانم فاطی خانم ؛ همگی یه صلوات      

"همه چی وسطش پیام بازرگانی داره ؛ مگه وبلاگ ما چیش از بقیه کمتره که پیام نداشته باشه. تازه پیامش معنویه نه تجاری"

از بین ما همون سپینود فک کنم از همه بهتر داده بود . اومدیم بیرون ، گفتم: سپینود تو چه کردی؟ گفت:( با کلی ناراحتیL) من اصن وقت نکردم بررسی کنم . من و آناهیتا رو داری..  نمی دونستیم بخندیم یا گریه کنیم. گفتم این چه خوشاله . مشکلش فقط سر اینه که بررسی نکرده.

ایهاالناس !! من می گم ، اصن ننوشتم ، من تجدید می شم ، می افتم..... بعد این دختره می گه من بررسی نکردم

داشتیم با کمال شرمندگی طرف خونه می اومدیم با یه سری از بچه ها ، من یهو از دهنم یه چیزی پرید ، گفتم الآن هم باید مرداد بیام هم شهریور دیگه " واسه امتحان ردی "

تا حرفم تموم نشده یکی از بچه ها که اولای وبلاگ هم اسمش رو برده بودم ( شادی ، بچه ی باحالیه)فوری وایستاد. گفت : من حوصله ندارو هم مرداد بیام هم شهریور. من اصن اعصاب ندارم ـ دختره برگشت رفت طرف مدرسه ـ رفتیم دنبالش گفت نمیام. منه بدبخت . رفتم یه چیزی  بگما . می گن لعنت بر دهانی که بی موقع وا شود. (البته بلا نسبت من.......)

 حالا واسه سلامتی خانم فاطی خانم ؛ همگی یه صلوات

تا حالا هیچ امتحانی رو این جوری ندادم( ندادیم، بذارید جمع ببندم.وگرنه مریم شاکی می شه)همیشه همه ی سوالا رو چک می کردیم که مثلا کجا 25/0 یا 5/0 غلط داریم. ببینید دیگه کارمون به کجا رسیده که من نمره ها رو زیاد زیاد میشمردم که نمرم به قبولی برسه. خداییش خیلی سخت بود. نامردا....

خوب مثلا اگه یه چندتا از تو کتاب می دادید ، چی می شد؟؟

سوال ما رو با سوال کشوری مدرسه های عادی اصن نمی شد مقایسه کرد. دقیقاً دو قطب مخالف. سوالاشون تو آب شناور بود (حالا خواهش می کنم بهت برنخوره)

آقا یه سوال  اینا این سوالا رو از کجا میارن ؟ ( مال همین سمپاد رو می گم )

گلوله می ده ، زاویه می خواد ـ اتلاف انرژی می ده ، ارتفاع می خواد ـ  کوفت می ده ، زهر مار می خواد ( دیگه ببینید چقدر اعصابم خودکاریه )

می دادن سوالا رو ما طرح می کردیم . آره . مثلا ما چهارنفر طرح می کردیم. اَ  اَ ا َ اَ اَ ا......خیلی خوب می شدا..... فک کنید....

حالا واسه سلامتیِ خانم فاطی خانم ؛ همگی یه صلوات     

سوال فیزیک راهنمایی ها هم کشوری سمپاد بود. « راهنماییا هم فیزیک دارن. حالا شما فک کنید دیگه » خاله دخترم <تیزهوشه ، اوله > می گفت : یه شکل داده بودن توش یه مادربزرگ بود با یه پدربزرگ که دست نوش که دختره ، گرفته بود . بعد گفته بودن یک راهی طراحی  کنید تا بتوان با کمک آن سن دختررا تعیین نمود." آخه این سواله ؛ جان من سواله ، اولاً آخه شما به این طفل معصوم چی کار دارید . هرچی هست . به شما چه.  دوماً این اصن چه ربطی به فیزیک داشت ، الله عَلَم

دختر خالم نوشته بود: مادربزرگ روسری دارد. پس عکس اسلامی است. دختر روسری ندارد. پس سن او زیر 9 سال است. بهش گفتم بابا ایول ، ما همینم نمی دونستیم.

بی خیال . بگذریم.از مایه های درس یه کم دور شیم. حالا حیلی دل خوش ازش داریم که من هِی تند تند ازش مینویسم.

ما که خوب نیستیم.شما خوبید؟

این چند روزم تموم شه  ما این جمال جمیل تابستون رو ببینیم می تونیم ببینیم.

 حالا واسه سلامتیِ خانم فاطی خانم ؛ همگی یه صلوات ( چیه؟ چرا اون جوری نگاه می کنی؟ مگه بده می گم صلوات ، خوب تو صلوات نده . بدبخت! واسه آخرتت خوبه. حتماً من یه چیزی می دونم می گم دیگه ، حالا تو صلوات بده... ثوابش نصف نصف )

حرف و حدیث (دیگه این شد پست اختصاصی برا خاله دختر) دیگه ای نمونده. از ما خداحافظ

آهان ـ شرمنده یه چیزی بگم بعد برم. این تک ماده چیه؟ یعنی چی؟ هر کی می دونه بگه ـ ببینیم مرهمی می شه بر این زخم ما  یا نه .....   

 

 

توضیح این آدمکها:(از بس سوالای فیزیکمون آسون بود نمی دونستم گریه کنم یا خنده نمی دونستم خوشبختم یا بدبخت.البته من خنده و خوشبختی رو ترجیح می دادم.)

من اومدم دوباره فقط با یک اشاره

بنده یعنی مریم جون قبل از شروع کردن مطلب خودم از شما خواهشمندم لحظه ای چشمهاتونو ببندینو از ته قلب برای ما بدبخت بیچاره هایی که امتحان فیزیکمون از تیزهوشان تهران بود دعا کنید.........(لحظه ای سکوت)

متشکرم!

ببخشید شما که دارین ادامه ی مطلبو می خونین دعا کردین یا نه؟

خوووووب حالا اگه مطمئنین که از خدا خواستین که به ما کمک کنه واین امتحانه رو قبول بشیم تا سه ماهه تابستونو مجبور نباشیم مثل نه ماه دیگه ی سال خربزنیم (البته من که اهل این حرفا نیستم منظورم بقیه ی بچه هاست)بقیه ی مطلب رو بخونید.

سلام(ببخشید که سلامم کمی با تاخیر بود)

حالتون خوبه؟معلومه که خوبه. شما که مثل ما مجبور نیستین سوالای فیزیکی رو تحمل کنین که حتی معلم هم با دیدنشون تصمیم گرفت فقط 5 دقیقه ی آخرو بیاد سرجلسه.

پس چرا نباید خوب باشید؟ تازه با دیدن حال و روز ما خوشحال تر هم می شید.(البته خدا نکنه که این طوری باشه.) آخه بد بختی اینه که فقط یکی دوتا درد نیست.چند روز دیگه امتحان زبان فارسی داریم. اونم چه امتحانی!امتحانی که 5 تا درس آخرکتابو کسی بهمون درس نداده.تمرینارو هم که حل نکردیم.هیچ جا هم نمی تونیم از خودمون دفاع کنیم."خوب یعنی چی؟ شما تیزهوشین.باید 5 تا درس آخرو خودتون بخونید."(امید وارم به کسی توهین نشده باشه) بعد از این امتحانا نوبت می رسه به فاینال زبان که فاطی توی چند تا پست قبل توضیح کاملشو داده.از نظر امید به قبولی هم که بذار بگم.....نه بهتره چیزی نگم. خلاصه هر چی بخوام بگم بازم یه چیزایی می مونه.آخه گرفتاریهامون خیلی زیاده. می ترسم بچه هایی که واسه مرحله ی دوم امتحان تیزهوشان دارن این مطلبو بخونن و.......بعدش یه روزی لو می ره که اونا نرفته بودن سر جلسه ی امتحان بلکه....... . زشته بابا! این مطلب منم که بد آموزی داره. ولی خوب یکی باید باشه که درکمون کنه.آخه ظلمه بچه های ما 4 روز تمام دور کامپیوترو اینترنتو خط کشیدن(البته از فاطی خبر ندارم فکر نمی کنم تونسته باشه طاقت بیاره و یه روزو بی خیال این چیزا شه) که چی؟ فقط واسه فیزیک.بعد یه سوالایی بدن که تو یک کلمش رو توی کتاب ندیده باشی.دیگه دست رو دلم نذارین که خونه. آخه خوب شما نمی تونین قیافه ی مامان منو تصور کنین وقتی که حال و روز از جنگ برگشته ی منو دید.که فکر می کنم توی همه ی خونه ها نیم ساعتی این طوری گذشت. وقتی مامانم ازم استدلال می خواست که آخه چرا؟ فقط می گفتم : بی خیال بابا خودتو حرص نده دنیا دو روزه...... .

هه اینم حال و روزه بچه های به قول خودشون تیزهوش!!!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

اراذل ، بريد خونه هاتون.

من(خانم فاطمه خانم) یه پیشنهاد دادم که یکی از عکسای دسته جمعی مون رو تو وبلاگ بذاریم(عکسی که رفته بودیم تهران،تران می دونین کجاس؟شهره بزرگه .)

ولی بعد خودم پشیمون شدم . اخه شما که جنبه ندارید( الآن اینجا رو کاملا مودبانه گفتما . حواستون باشه. کلی مرام گذاشتم که بدتر بهتون نگفتم. ) آره .یه کوچولو البته. گفتیم مگه دردسر می خوایم که عکس و بذاریم.این ملت بیکار ( البته یه عده ها؛ جسارت نشه؛ اون یه عده خودشون می دونن دیگه؛با شمایی که کار داری که نبودم که)فقط منتظر از این جور موقعیتان . بیا الآن عکسو می برن و .......... و بعدم می بینی عکست همه جا هست( اینو یکی به من گفته بود ولی مطمینم ـ فک نکنید بلد نبودم املای درستش و بنویسما؛ مشکل از خطش بودِ ـ خودش الآن اصن یادش نیست چون یه کم خ.. ) هییی ی ی ی چه روزگاریه .ادم اختیار نداره عکس تو وبلاگش بذاره خوب بگذریم.

شما خوبید؟اوضاع و احوال چه طوره؟ ( چیزه دیگه نداشتم بگم )

ما هم بد نیستیم . می گذرونیم دیگه . امتاحانان دیگه . یه خورده اذیت می کنن. امتحان دین و زندگیمون ( من نمی دونم این دین و زندگی یعنی چی ؛ کوچیک که بودم آرزو داشتم بیام دبیرستان بگم من بینش می خونم.نمی دونم چرا از این اسم بینش خوشم می اومد . اخوی و اخت وقتی تو خونه می گفتن بینش من انقد خوشم می اومد . همش می گفتم: برم دبیرستان منم بینش دار شم . ولی بخشکه این شانس . اومدیم دیدیم نه بابا. بینش و همین جوری کشکی کشکی کردن چی؟   دین و زندگی)

این یه پرانتز مثلا توضیح دین و زندگی بود.

بذارید از اول بگم. این امتحان دین و زندگیمون ( من نمی دونم این دین و..........) هم کشوری بود هم سمپاد. یعنی سمپادای کل کشور امتحان بینش سال اولشون یکی بود. اول ترسیده بودیم . فک کردیم خیلی سخت می گیرن. ولی سخت نبود. فک کنم اکیپ ما ؛ کامل ؛ همه 20 شیم.

( نخواستم از خودمون تعریف کنما؛ اصلا هم مغرور نیستیم. اگه این جوری فکر می کنید؛خوب یه جوره دیگه فکر کنید که شما فکر کنید که ما کمتر می شیم. اگه هم فکر دارید که فکر می کنید که می تونید  فکر کنید؛ پس خواهشا دیگه این جوری فکر نکنید که ما مغروریم .)

عجب فکریییییییییییییه    فکر زموووووووووووووووونه(چه فوکوس در فوکوسی شد)

یه موضوعی رو می خواستیم بهتون بگیم. ما از تابستون سعی می کنیم تو مطلبای وبلاگ یه سری تغییراتی ایجاد کنیم.از 26 خرداد. البته از بیست و هفتم. چون تا 26 امتحان داریم. بعد ؛ من ساعت 2 همون روز کانون زبان finalدارم . فک کنید. ساعت 10 از مدرسه میای خونه. بعد باید final Pre3  رو بدی. دریغ از بلد بودن حتی یک کلمه . من که بدبخت می شم و به احتمال 120% می افتم. ( آخه کدوم آدمی در طول یک ترم رفت و بازگشت به کلاس  فقط یک نمره ی dialog داره. فقط یک نمره. آخه از این reading به این مهمی ؛ یه نمره هم ندارم.چه جوری می خواد به من نمره ی کلاسی بده خدا می دونه. بعضی از بچه ها 5تا نمره هم  دارن ولی من بدبخت حکایتم شده مثل حکایت مریم تو ترم قبل "- مریم که این ترم حواس پرتیش ترکونده .کلاساش؛ 1شنبه – 3شنبه هست. تا امروز 2 باره که اشتباها شنبه رفته کلاس. بعد به ما می گه: شما چه دوستای نامردی هستید. نباید یادم بیارید که شنبه کلاس ندارم –"

یارو ( معلممون؛ آقای عصری) اصن از قیافش معلومه می خواد منو رد کنه.منم که یه کم فکر کردم تونستم دلیل نپرسیدنای اون رو پیدا کردم. اون بیچاره با خودش می گه: این دختره که می خواد بیفته.گناه داره. دیگه من واسه چی اذیتش کنم بهش بگم تو بیا اینجا reading رو بخون بعد بچه ها ازش سوال بپرسن. بعد بیچاره زحمت بکشه و به خودش فشار بیاره و summary بده.بی خیال. این که میاد و میره. بذار همین جوری خوشال بمونه..آخه بدبختی اینه که اصن نمی شه تو کلاسش English حرف زد. فوری یا آدم  رو ضایع می کنه یا به لهجه ی آدم گیر می ده.شوخی نیستش که .طرف خارج رفته هست.یارو  19(17)؟ سال اون ور آب ـ نه؛اون ورتر ـ Americaزندگی کرده. لهجش خدایی خداس .

واییی.. چه قدر من تو دور کردن موضوع تبحر دارم.بعد من؛ ساعت 6 سپینود final داره.البته وضع سپینود با همه ی ما فرق داره. سپینود انقدر متن از اینترنت search کرده  که عصری باید خیلی بی مرام باشه که بهش کم بده. اصلا کلا شاگرد زرنگه ی کلاسشه. البته هم زرنگترین و هم جوون ترین اونم تو ترم Inter2 فک کنید..... (اینا همه برمی گرده به قضیه ی رفیق فابریکی) سپینود که 120% قبوله.

دومین و سومین بدبختا ؛ آنا و مریم هستن .اونا 27 ؛ یعنی روز بعد ما final دارن.اون دوتا با هم هستن.بدتر از من هیچ چی بلد نیستن.از امید اونا واسه قبولی زیاد خبر ندارم اما فکر کنم امید اونا هم مثه امید من ناامید شده.اوناInter1هستن بین من و سپینود.واسه هممون دعا کنید که قبول شیم ـ لطفا ـ

بعد از این که پله های بدبختی رو طی کردیم؛سعی می کنیم وبلاگ رو از حالت در مورد مدرسه بودن در بیاریم. البته می تونیم تو تابستونم در مورد مدرسه بنویسیما چون مدیر محترممون نیس خیلی به علم اهمیت میده؛ ما رو تو تابستون موظف کرده هفته ای 3ـ2 روز بیایم مدرسه  واسه کلاس. همه فکر می کنن که ما خلیم که تو تابستونم از درس و مشق دل نمی کنیم .یکی نیست به اینا بگه که ما خداییش خوره ی کتاب نیستیم.امان از این مدرسه ی ما ـ مجبوریم دیگه. مجبور... ـ  بازم به من.  ـ اومدم ـ واستون نوشتم ـ ولی بقیه ها ی بی مسولیت ......

می خوام یه چیز بگم که حرص مریم رو در بیارم .

از قول گاما : تا جان در بدن دارم؛ می نویسم. 

خوب ؛ من دیگه برم..

                                                                                                      یا حق

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

امتحان ، اين غده ی سرطانی را بايد نابود کرد.

غده ی سرطانی که خداییش بیشتر مرام داره .یا می زنه طرف و می کشه یا اینکه می ره تو تریپ خوش خیم و یارو زنده می مونه ولی این یکی آدم و جون به لب می کنه و می بره تو حالت برزخ. جالب اینجا ست که تمومی هم نداره.هم فیها خا لدون 

بابا آخه ما به چه زبونی بگیم  

ما

نمره ی 20 کلاس آ نمی خوایم    بهترین هوش و حواس آ نمی خوایم

   ديگه ان دفه شرمنده ی برادران بيستی شديم که يه کمی تو شعرشون دست ببريم.

عرضم به حضورتون که امتاحانات هم اکنون ادامه دارن هيچ رقبت و علاقه ای هم به تموم شدن  در اونها نيست.ما هم به عبارتی داريم می سوزيم و می سازيم يا می سازيم و می سوزيم.

هر جلسه به امید اینکه این امتحان رو دیگه خوب می دم تشریف می بریم سر جلسه اما  مثله همیشه می ریم رو حکایت طبق معمول و جسارتآ امتحان رو با دستشویی اشتباه می گریم ( باید به عرض برسونم که این دو مورد هیچ وجه تشابهی با هم ندارن و این اشتباه فقط به دلیل خرزدن شب قبل هست.)

شرمنده , من (فاطی خانوم)  الآن بايد برم. همينم که الآن نوشتم از ناهارم (نهارم)؟ گذشتم .تا بعد ......

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

به تو کاری ندارم که ، جواب دوستمو دارم ميدم.

منی که فاطی خانم گل گلاب عرق بیدمشک هستم دارم به عبارتی جواب مریمAKB رو می دم.( الآن حسابی رفتین تو کف این چیز خارجیه، نه؟) 

اول از همه ، همگی یه کف مرتب به افتخار مریم (جون)

خانم بعد از سال ها اومده یه چیزی این تو نوشته بعد ما واسش دست نزنیم؟ می گفتی یه خری یه الاغی واست می کشدیم.شرمنده.یادم رفته بود که هیچ وقت دوست نداری هم نژادات رو بکشیم.مزاح بود.چون می دونستم جنبه ی شوخی داری این رو گفتم.                                                                       

خوب، از اول من شروع می کنم:

مامان بزرگ مریم! شما که ۴-۳ قرن پیش،۴-۳ قرنه بودی، با آقای حکیم ابوالقاسم فردوسی عکس یادگاری نداری (امروز چون زیاد رفته بودی تو تریپ ادبی ، یه شخصیت ادبی واست مثال زدم)اینا همه اثرات امتحان ادبیاته.شما به جد نگیرید.

یه چیزو قول می دم به سپینود و آناهیتا«دوست عینکی»(زیاد رو این موضوع فوکوس نکنید،به خودتونم امیدواری ندید که می تونید از این قسمت سردر بیارید.اونی که باید می فهمید، خودش فهمیده)  نگم که وقتی بهت زنگ زدم و  خواستم سر قضیه تبعیض نژادی(همون نژاد پرستی تو- اما فک کنم اونی که من گفتم درست تره)بپیچونمت،(اینم جریانش شبیه جریان همون عینکه هست.)  گفتی اینو  واسه  روکم کنیه  اونا نوشتی و به خاطر اینکه اونا حرص بخورنو حسادت بورزن و............(۲تا جمله رو من خودم واسه اینکه هیجانی کنم زیاد کردم)................. دیدی چه رازدارم.......................

تو که همه چیزو گفتی . این قضیه ی ........ch و ........yah رو هم می گفتی خودتو خلاص می کردی.ادم باید به فکر این ملت بیچاره هم باشه که زیاد ظرفیت فکر کردن  ندارن، بعد مخشون رو اون قضیه ی محرمانه کلید میکنه.حالا بیا و درست کن//

بابا ما هرچی رشته جمع کرده بودیم خودت تنهایی پنبه کردی .                                        می مردی جای ۶ می نوشتی ۶۰

مریم! این واژه ی بارگیری شدن رو از کدوم لغت نامه گرفتی؟؟ هی کلک! نکنه نسخه ی اصلی لغت نامه ی دهخدا دست تواٍاٍ <منظورت همون waiting واسه coming هست دیگه>

الآن خیلی خوشالی که اسم حاتمه رو نوشتی .نه؟؟                                                    بازم تلاش کن.من می دونم تو می تونی..

خوانندگان محترم(حالا جو خواننده و محترم نگیردتون) این روش بغل دستی یه شیوه ی جدید برای یادگیریه که بنده اختراع کردم.می خوام ثبت اختراعات هم اینو بدم.واسه جایزه نوبل و اسکار (!) هم کاندیدا(کاندیدا، نه کاندید،کاندید یه معنی بد میده ـ بغل دستی! زحمت بکش بهش بگو معنیشو ـ)شدم.

تو خجالت نمی کشی این جوری خوذتو کوچیک می کنی و منت مردم رو می کشی؟؟ ها؟؟ تو واقعآ خجالت نمی کشی؟دختره ی خجالت نکش..

بچه ها یه چیزی خارج از موضوع بگم.نه.بی خیال.نمی گم.زیاد مهم نبود..

مریم ! خواهشآ داری می نویسی یه کم بهتر بنویس.همه خراب کاری هاتو من راست و ریست کردم.

آهان، اینم بگم دیگه تمومه.جریان این پریزه اینه: داشتیم می اومدیم تران(همون جا دیگه،تران خوشگله)این کلاس دومی های تیزهوش ما واسه اینکه سر شارژ کردن گوشیا دعواشون نشه از این سه راهیا اورده بودن(خداییش به عقل ما نرسیده بود،ما خودمون تو کف کارشون مونده بودیم)هم مدرسه ای ما هستن دیگه.الآن دوما با دمشون گردو می شکونن که این جوری اسمشون رو  پرآوازه  کردیم. 

                                                                                                           یا حق

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a

فيل من ياد هندوستان کرده!

یه سلام باحال از طرف مریم خانم گل به همه ی بروبچ گلی که بازدید کننده ی وبلاگ ما هستن.                                                                                                                                

فکر می کنم امروز بعد از حدود ۴،۳ قرن تصمیم گرفتم (البته نه مثل کبری) که از خونه یه سر به وبلاگ بزنم.آخه همیشه باfati و بچه ها (یک نوع نژادپرستی که فقط به خاطر رنگ پوست اسم بقیه رو نیاوردم.البته اگه دوست دارین اسمشو بذارین هوای رفیق فابریکو داشتن.)از مدرسه براتون مطلب می نوشتیم.حتماْ می دونین که: به خاطر کمبود اکانتو زیادی پول تلفنو دک کردن از کلاسو بعضی از مسائل محرمانه ی  دیگه.                    

 شاید با خودتون فکر کنید که چه مدرسه ی باحالی،هر ساعتی که بچه ها دلشون بخواد به اینترنت وصل می شن و هر کاری دلشون بخواد می کنن. اما من احساس می کنم شما زیادی خوشالین.(تیکه کلام هر ۴ تای ما)                                                                           

 می دونین چیه مدرسه ی ما روی هم رفته ۶ تا کامپیوتر داره که به دلیل ربوده شدن یک عدد سه راهی برق ۲ تاشون پریز ندارن.از بین ۴ تای باقیمونده هم یکیشون به اینترنت وصل نمیشه.می مونه ۳ تا که واقعاْ اینا آبروی مدرسه ی ما هستن.سرعت نگو سرعت نور !!! (اونم تو خلاء)!    یه بار که یه زنگ رو دک کرده بودیم وقتی رفتیم تو کارگاه کامپیوتر من خواستم که وبلاگو باز کنم اما ای کاش نمی خواستم.چشمتون روز بدو نبینه وقتی زنگ خورد هنوز فقط ۴ تا         - واقعاْ ۴ تا بدون مبالغه-بارگیری شده بود.                                                                               

 حالا باز سرعتشو میشه یه کاریش کرد اما این که معاون مدرسه هر چند دقیقه یکبار حاتمه رو -شورای اول active مدرسه است-می فرسته که چی؟ که بچه ها یه لحظه DC شین می خوان زنگ بزنن رو چی کار میشه کرد؟                                                                

 تعجب نکنین درست شنیدین مدرسمون فقط یه خط تلفن داره.آخه مدرسه ی به این گندگی!(اغرلغه -اغراق+مبالغه آرایه ای با قدرت چند برابر اغراق.شرمندتم این بارو دیگه روش فاطی رو امتحان بکن و از بقل دستیت بپرس.فوقش یه بارم که شده آبروت بره.) حالا با این وجود نگفتم که شما زیادی خوشالین؟                                                                  

 انقد حرف زدم که مطلب اصلی یادم رفت.اینا که همش مقدمه بود.مطلب اصلی اینه که: 

مریم به وبلاگ سر نمی زد        وقتی سر می زد وسط امتحانای ترم بود 

(برگرفته از یک ضرب المثل.اگه تونستین حدس بزنیدش!)                                                 

بله!موقع امتحاناس و هیچ کس نمی یاد به وبلاگمون سر بزنه.اگر هم می بینین که من پای این کامپیوتر نشستمو چرت و پرت می نویسم فقط به خاطر اینه که امتحانه زیستو دادیمو من خیالم راحته که حداقل تجدید نمی شم. 

هر کسی که اینو می خونه لطف کنه یه نظر ناقابل هم بذاره تا من دلم نشکنه و بازم براتون از این اراجیف بنویسم.   ?OK                                                                                         

خیلی دوستون دارم.         bye!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦ - fati.sepi.ani.meri f.n.a.a